یه لنگه کفش پیر و درب و داغون

افتاده بود یه گوشه خیابون

 

هیشکی اونو یه لحظه پاش نمی کرد

هیشکی یه لحظه هم نیگاش نمی کرد

 

می گفت که: تنهایی و بی پناهی

یه روز به آخر برسه الهی

 

"یه لنگه کفش پاره

بی کس و بی ستاره

افتاده زار و گریون

یه گوشه خیابون"

 

شب بود و شبگردی بارون و باد

رد شدمو چشَم به چشماش افتاد

 

دیدم که زخماش همه از غربته

مث خودم خسته و بی طاقته

 

دیدم و گفتم که: نباید نشست

طلسم تنهاییشو باید شکست

(یه کفش بیچاره رو دید و نشکست)

 

"یه لنگه کفش پاره

بی کس و بی ستاره

افتاده زار و گریون

یه گوشه خیابون"

 

رفتم و گفتم که: چرا نشستی؟

تلف نکن عمرتو دستی دستی

 

درسته که از همه تنهاتری

اسیر این دردای زجرآوری

 

کفشای غیرَتو باید پا کنی

بگردی و لنگه تو پیدا کنی

 

"یه لنگه کفش پاره

بی کس و بی ستاره

افتاده زار و گریون

یه گوشه خیابون"

 

PN

اجرا شده توسط محسن چاوشی