خزان

 

خزان مسافتی از من بود

که در تَدارُک رفتن بود

ولی همین که خزان می رفت

دوباره باز خزان می شد

کِرم گِرفته..

 

کِرم گِرفته دهانِ

سیاهچامه به دوشان

کِرم گرفته دُکانِ

سیاهنامه فروشان

 

مگر تو نفت بریزی

به دَرزهای دکان ها...