از کجا آمده اند...
از کجا آمده اند این همه کرگدن
که به شکلی پراکنده
در من غوطه می خورند؟
صدای راه پلّه می آید
کسی با قدم های نگرانش
از من پایین می رود
استخوان ساقم شکسته است
پایم را از پنجره به کوچه پرت کرده ام
تو که زبانی مُستَدَل داری
سقوط این هواپیما را
چگونه توجیه می کنی؟
پر شده ام از خزه
از لانه های مرغان دریایی
پر شده ام از کفش
از کتابخانه و عینک
در محاسبات من
زمین ، اضلاعی مُتَنَوّع دارد
و سؤال می کنم از خودم
اگر جغرافیا علمی ست مُدَوّر
چگونه می توانم گوشه بگیرم؟
گاو آهنم را بالای سر می گیرم
خیس گندم شده ام
از روی باران خجالت می کشم
چتری برای روییدن ندارم
از رکاب های دوچرخه های میادین
که از نفس افتاده اند
می پرسم
آن روبان قرمز کجاست؟
یونجه زار اول صبح
تا کمر در میان مه است
نیمی از من در من پنهان است
اما
با خِش خِش دندان هایم
به علف ها خاطر نشان می کنم
ساقه ای در این جاست
که از پوکی استخوان
و پوچی دیگران
رنج می برد
خَدشه ای در تو نیست ،