از هر دری وارد می شوم
از هر دری وارد می شوم
دری به رویم بسته می شود
هر دری را که باز می کنم
باز
دری به رویم بسته می شود
به هر دری می زنم
در نمی زنم
در می زنم
دری به تخته نمی خورد
درباره ی در می نویسم
در فکر در می خوابم
در فکر در بیدار می شوم
در تمام درها در می بینم
از تمام درها در می روم
در مفهوم در مانده ای ست
و دست دارد
در انجماد دستگیره ها و دست ها
در انعقاد قفل ها
در
پشت خود می ایستد ، در می زند
در
در هر شرایطی در است
بی هیچ گشایشی
دخالت نمی کنم
در قلبت
گریه نمی کنم
در آغوشت
درباره ات قضاوت نمی کنم
در خودم فرو نمی روم
خستگی در نمی کنم
خستگی ام را با تو
در میان نمی گذارم
در هیچ موردی از تو کمک نمی گیرم
درخواستی از تو ندارم
سر در نمی آورم از تو
تنها
در سرانجام ایستاده ام
با تعدادی از غم هایم
که مرا ترک نمی کنند
+ نوشته شده در ساعت توسط amin
|
خَدشه ای در تو نیست ،