کفش های خود را به دندان می کشد
کفش های خود را به دندان می کشد
هزار پایی
که هزاران بار
به مقصدت
پاهای خود را ترک گفته است
فیلی که از خرطوم خود خجالت می کشد
و بی هیچ ارفاقی
گوش های زیبای خود را سرزنش می کند
وچه بسیار درد های نامأنوس دیگر
که من تمام آن ها هستم
با شیب های تندی که از شانه هایم روییده اند
تا مجال توقف را
از پبشانی اطرافیانم بگیرند
عشقی از دست رفته ام من
با اندوهی که سرنوشتم را تیره تر کرده است
با لب هایی که هر روز طعم تمشک را
به تمشک ها می آموزند
و نچیده از دنیا می روند
ای دوستانم!
عذر مرا بپذیرید
بیماری که در اتاق عمل مرده است
چگونه دست جرّاح خود را ببوسد؟
چگونه از علاقه هایم بگویم؟
چگونه دست یاری دراز کنم
به سوی رنج هایی که خودکار لای انگشت هایم را
با تمام عقده های خود می فشارند
آه ای دوستانم!
برای گریستن
تنهایم بگذارید
+ نوشته شده در ساعت توسط amin
|
خَدشه ای در تو نیست ،