شنبه انگشت های کشیده ای دارد

در شنبه ای متوالی

به قامت بلندت گفتم

من ترس دارم از ارتفاع

 

چه سال ها که در انتظار تو بودم

ای طولانی ترین روز عمر!

کشیده می خوردم از ایام

می مردم

زنده نمی شدم

در لبخند های پاره وقت

در راه بندان رگ هایم زندگی می کردم

ناخن هایم را می جویدم

 

شنبه آخرین روز عمرم بود

من در آخرین روز عمرم به دنیا آمدم

 

این جدّی ترین شکل مردن است

تو را جست و جو کردن

تو را یافتن

و در ساعات اداری

در میان برگ های مرخصی

انگشت های کشیده ی تو را نوشتن

و

به اداره باز گشتن