کمی سلام در این سفره

کمی نگاه در این بشقاب

کمی شراب در این لیوان

چه مزه ایست دهانت را؟

که مست کرده و می گوید:

مرا بنوش همین الآن

 

تقابل تو و من باهم

به هیچ چیز نیانجامید

به هیچ نیز نیانجامید

نه چشم دیدن هم داریم...

تو از دهان من افتاده

من از نگاه تو آویزان

 

همین دو روز اگر کافی ست

دو عمر مدت کوتاهی ست

دو بار مرده ام از دیروز

سلام کردم و گفتی:نه

جواب دادی و گفتم:نه...

چه مرگمان شده دختر جان؟

 

شراب ریخته بر این میز!

شراب ریخته ی لبریز!

خمار مستی بی پرهیز!

کمی بهار ، کمی پاییز!

کمی برودت برف انگیز!

تمامداغی تابستان!

 

"که گاه پیرهن یوسف

کنایه های کفن دارد"

قرار نیست بمیرانی؟؟

قرار بود بمیرم من

و ذره ذره بپوسم در

سیاهچال ترین کنعان

 

کسی نرفته که برگردد

کسی که نیست ، نخواهد رفت

کسی که رفته ، نخواهد بود

تو نیستی ، که نخواهی رفت

تو رفته ای ، که نخواهی بود...

نه بازگرد نه برگردان

 

شبی که حاصل خوشبختی ست

همیشه عاقبتش سختی ست

چه زندگی ست که ما داریم؟

که رختخواب جدا داریم

که زخم روی دل من هست

که زیر چشم تو بادنجان

 

"که عشق ساده نمود اول"

تو را سوار من و... از تو

مرا پیاده نمود اول

کمی شراب! همین حالا!

که عشق هم تف سر بالا

که عشق هم کش بی تنبان

 

به چتر و روسری ات سوگند

به ناز دختری ات سوگند

به راز دلبری ات سوگند

مرا حرارت آن لبخند

مجاب کرد به این پیوند

نه آن غروب ، نه آن باران

 

"گل شکفته! خدا حافظ

اگر چه لحظه ی دیدارت

شروع وسوسه ای در من

به نام دیدن و چیدن بود"

تو را نچیده شکستم من

گل شکسته ی بی گلدان!